مير مهر (۱)
بررسي اين نمونهها، در شرايط امروز و براي انسان خسته معاصر، از اهميت مضاعفي برخوردار است؛ چه اين که بسياري، به جاي مهر، بر قهر آن امام همام تاکيد ورزيدهاند .
در يک بررسي کوتاه، بيست و شش نمونه از محبتهاي آن کاروان سالار قبيله مهر را برشمردهايم و آنها را در سه عنوان «ياد» و «مدد» و «ديدار»، جمعبندي کردهايم .
السلام عليک ايها الرحمة الواسعة. (1) ان رحمة ربکم وسعت کل شئ و انا تلک الرحمة. (2)
اللهم هب لنا رافته و رحمته و دعاءه و خيره.(3) و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم. (4)
امام، مظهر اسماي حسناي الهي و تجلي رحمت واسع حق است. کسي که تربيت شده خداي رحمان باشد، مظهر رحمت بيکران الهي است. در وسعت سينه او که درياها هم به چشم نميآيد، کران، تا به کران عشق به همه انسانها موج ميزند .
امام، پدري مهربان، همدمي شفيق و همراهي خيرخواه است. (5) در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ ميبازد. حضرت مهدي عليه السلام، شاهد همه دردها و آلام انسانها است. دل او، دل بيداري است که همراه هر تازيانه و هر قطره خون و هر فرياد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بيشتر احساس ميکند و براي من بيش از خود من ميسوزد، چرا که معرفت و محبت من، محدود و غريزي است، در حالي که معرفت او، حضوري و محبت او به وسعت وجودي او باز ميگردد و تجلي رحمت واسعه حق است.(6)
دريغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدي عليه السلام گفتهاند و ما را از شمشير و جوي خون او ترساندهاند و از مهر و عشق او به انسانها و تلاش و فريادرسي او به عاشقان و منتظران خود کمتر گفتهاند! هيچ کس به ما نگفت که اگر او بيايد، فقيران را دستگيري، بي خانمانها را سامان، بي کسان را همدم، بي همسران را همراه، غافلان را تذکر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در يک کلام، خاک نشينان عالم را تاک نشين خواهد کرد.
قهر او نيز جلوه محبت او است، چه اين که قهر او بر جماعتي اندک و ناچيز از معاندان و نژادپرستاني خواهد بود که عليرغم رشد فکري انسانها در آن عصر، و هدايتها و معجزات آن حضرت و نزول مسيح (عليه السلام) از آسمان و اقتدايش به وي، باز هم به او کفر ميورزند و حکومت عدلش را گردن نميگذارند و در زمين فساد ميکنند، کساني مانند صهيونيستها که دشمن انسانيتاند و جز زبان زور، هيچ زباني نميفهمند، و اين، يعني خارها را از سر راه انسان و انسانيت برداشتن و مِهر در چهره قهر .
آري، چه سخت است مولاي مهرباني را که رحمت واسع حق است و در دلش، عشق به انسانها موج ميزند، به چنين اتهامهايي خواندن و «مير مهر» را، «مير قهر» نشان دادن!
سزاوار است در ايام ولادت تجلي رحمت واسع حق، مروري به گوشههايي از جلوههاي مهر و محبت آن امام همام و آخرين ذخيره الهي داشته باشيم .
1- امام برخي از دوستداران خود را به اسم ياد ميكنند
نام هر کس، عاطفيترين، شخصيترين و مورد علاقهترين نشانه هر کس است. آنگاه که نام ما را ميخوانند، چه بسيار مايه شادماني و سرور ما ميگردد. هر چه، خواننده ما، محبوبتر و زيباتر، شنيدن صداي دلرباي او و شنيدن اسم و نام خود از زبان او دلپذيرتر و سرور انگيزتر . به راستي چه هيجاني دارد آن که نام خود را از زبان خداي عالم ميشنود: سلام علي ابراهيم، سلام علي نوح، سلام علي آل ياسين، ... .
مهدي(عج) همه مردم و به ويژه شيعيان خود را نيک ميشناسد و با نام تک تک آنان آشناست. (7) نامه اعمال ما، هر هفته، به خدمت حضرتش عرضه ميشود. ايشان، هرگز، ياد ما را از خاطر نميبرد (ولا ناسين لذکرکم) چه شعفانگيز است که در سرزميني غريب، يکه و تنها آن جا که راه را گم کردهاي، ناگهان، کسي با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهرباني، تو را در آغوش نگاهش بنشاند .
روزي آيةالله العظمي بهاءالديني به من گفت: «امسال، در مکه معظمه در مجلسي که آقا امام زمان (عج) تشريف داشتند، اسم افرادي برده شد که مورد عنايت آقا بودند، از جمله آنان حاج آقا فخر (8) بود.»
خودم را به آقا فخر رساندم و از ايشان پرسيدم: «چه کردهاي که مورد عنايت حضرت واقع شدهاي؟» گريه کرد و پرسيد: «آقاي بهاءالديني نگفت چگونه خبر به ايشان رسيده است؟» گفتم: «نه» .
حاج آقا فخر گفت: «من، کاري نداشتهام، جز اين که مادر من، علويه است و افليج و زمينگير شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفتهام، حتي حمام و شستوشوي او را . من گمان ميکنم، خدمت به مادر، مرا مورد عنايت حضرت قرار داده است.» (9)
للاخ السديد والولي الرشيد الشيخ المفيد ابي عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، ادام الله اعزازه . (10) (حذف)
2- سلام (تحيت و سلام امام بر دوستداران خود)
سلام، تحيت و برکت و رحمت و سلامتي است؛ نشانه محبت و صفا، اخلاص و يک رنگي است؛ رمز عاشق و معشوق، مريد و مراد است. سلام خدا و امام بر هر کس، مُهر تاييدي است بر کارنامه او .
«سلام علي ابراهيم.» در روايت است، آنگاه که فرشتگان الهي، نزد ابراهيم آمدند و بشارت تولد فرزند براي او آوردند و بر او سلام کردند، لذتي که ابراهيم عليه السلام از سلام اين فرشتگان برد، با تمام دنيا، برابري نداشت. به راستي چه لذتي دارد سلام مولا! (11)
«سلام عليک ايها الولي المخلص لنا في الدين، المخصوص فينا باليقين»، «سلام عليک ايها الناصر للحق، الداعي الي کلمة الصدق» (12)
چون ثلث از راه را تقريبا [برگشتم] سيد جليلي را ديدم که از طرف بغداد رو به من ميآيد . چون نزديک شد، سلام کرد ... . (13)
3- معانقه و در آغوش گرفتن
چون نزديک شد، سلام کرد و دستهاي خود را گشود براي مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلا و سهلا!» و مرا در بغل گرفت و معانقه کرديم و هر دو هم را بوسيديم. (14)
چرا اين طور نباشد و حال آن که حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) مرا شبي در مسجد کوفه به سينه خود چسبانيده است. (15)
در اين موقع وارد مسجد سهله شديم، در مسجد کسي نبود. ولي پدرم در وسط مسجد ايستاد که نماز استغاثه بخواند. شخصي از طرف مقام حجت عليه السلام نزد او آمد. پدرم به او سلام کرد و با او مصافحه نمود. پدرم به من گفت: اين کيست؟ گفتم: آيا حضرت حجت عليه السلام است؟ فرمود: پس کيست؟! (16)
4- نظارت (آگاهي از احوالات جامعه شيعه)
«فانا نُحيط عِلماً بِاَنبائِکُم ولا يعزب عنا شيء من اخبارکم»؛ ما بر اخبار و احوال شما، آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما، بر ما پوشيده و مخفي نميماند .
«انا غير مهملين لمراعاتکم و لا ناسين لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم اللاواء واصطلمکم الاعداء»؛ ما در رسيدگي و سرپرستي شما، کوتاهي و اهمال نکردهايم و ياد شما را از خاطر نبردهايم، که اگر جز اين بوده دشواريها و مصيبتها، بر شما فرود ميآمد و دشمنان، شما را ريشه کن ميکردند.
«صاحب هذا الامر يتردد بينهم و يمشي في اسواقهم و يطا فرشهم ...»؛ صاحب اين امر، در ميان آنان، راه ميرود و در بازارهايشان رفت و آمد ميکند، روي فرشهايشان گام برميدارد ...
5- شريک غم و شادي
در اين مورد، طوايفي از روايات وجود دارد که صاحب مکيال المکارم آنها را متذکر شده است. (17) جداي از آنها از ديگر ائمه عليهم السلام نيز در اين مورد، روايات فراواني به ما رسيده است:
امام اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد:
«انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم ...»؛ «ما در شادماني شما، شاد، و براي اندوه شما، اندوهگين ميشويم ...»(18)امام صادق عليه السلام ميفرمايد:
«والله! لانا ارحم بکم منکم بانفسکم ... ؛ «به خدا سوگند! که من، نسبت به شما، از خود شما، مهربانتر و رحيمترم.» (19)
امام رضا عليه السلام نيز ميفرمايد:
«ما من احد من شيعتنا ولا يغتم الا اغتممنا لغمه ولا يفرح الا فرحنا لفرحه ...» ؛ «هيچ يک از شيعيان ما، غمزده نميشود، مگر اين که ما نيز در غم آنان، غمگين، و از شادي آنان، شادمانيم. و هيچ يک از آنان، در مشرق و مغرب زمين، از نظر ما، دور نيستند و هر يک از شيعيان ما که بدهي از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده ما است ... .»
6- دعا براي دوستداران خود
امام زمان عليه السلام همواره، بر دوستداران خود دعا ميکند. صاحب مکيال المکارم در اثبات اين مدعا، چنين ميگويد:
چون مقتضاي شکر احسان، همين است. و دليل بر آن، فرمايش مولي صاحب الزمان عليه السلام در دعايي است که در مهج الدعوات ميباشد:
«و کساني که براي ياري دين تو، از من پيروي ميکنند، نيرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ايشان، پيروزشان گردان ... .»(20)
بدون شک، دعا کردن براي آن حضرت و براي تعجيل فرج آن جناب، تبعيت و نصرت او است؛ چون يکي از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان عليه السلام ياري کردن به زبان است، و دعا براي آن حضرت، يکي از انواع ياري کردن به زبان ميباشد.
و نيز دليل بر اين معنا است که در تفسير علي بن ابراهيم قمي، ذيل آيه شريفه «و اذا حُييتُم بِتَحية فَحَيّوا باحسن منها او رُدوها»(21)؛ و هر گاه مورد تحيت [بدرود و ستايش] واقع شديد، به بهتر يا نظير آن، پاسخ دهيد.» گفته است: «سلام و کارهاي نيک ديگر.» (22)
واضح است که دعا، از بهترين انواع نيکي است، پس اگر مؤمن، براي مولاي خود، خالصانه دعا کند، مولايش هم براي او خالصانه دعا ميکند، و دعاي آن حضرت، کليد هر خير و داس هر شر است .
شاهد و مؤيد اين مدعا، روايتي است که قطب راوندي، در خرايج آورده که گفت:
«جمعي از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علويه، نقل کردند که: شخصي به نام عبدالرحمان، مقيم اصفهان شيعه بود. از او پرسيدند: «چرا به امامت حضرت علي النقي (عليه السلام) معتقد شدي؟» گفت: «چيزي ديدم که موجب شد من اين چنين معتقد شوم . من مردي فقير، ولي زباندار و پر جرات بودم. در يکي از سالها، اهل اصفهان مرا با جمعي ديگر براي شکايت به دربار متوکل بردند، در حالي که در دربار بوديم دستوري از سوي او بيرون آمد که علي بن محمد بن الرضا(عليه السلام) احضار شود. به يکي از حاضران گفتم: «اين مرد کيست که دستور احضارش داده شده؟» گفت: «او، مردي علوي است که رافضيان، معتقد به امامتش هستند.»
سپس گفت: «چنين ميدانم که متوکل، او را براي کشتن احضار ميکند.» گفتم: «از اين جا نميروم تا اين مرد را ببينم چگونه شخصي است؟» گويد: «او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ايستاده به او نگاه ميکردند. هنگامي که او را ديدم، محبتش در دلم افتاد. در دل براي او دعا کردم که خداوند، شرّ متوکل را از او دفع کند، او در بين مردم پيش ميآمد و به کاکل اسبش نگاه ميکرد، و به چپ و راست نظر نميافکند، من در دل پيوسته برايش دعا ميکردم. هنگامي که کنارم رسيد صورتش را به سويم گردانيد. آنگاه فرمود: «خداوند، دعايت را مستجاب کند، و عمرت را طولاني، و مال و فرزندات را زياد.»
از هيبت او، بر خود لرزيدم و در ميان رفقايم افتادم. پرسيدند: «چه شد؟» گفتم: «خير است.» و به هيچ كس نگفتم .
پس از اين ماجرا، به اصفهان برگشتيم. خداوند، به برکت دعاي او، راههايي از مال بر من گشود، به طوري که امروز، من، تنها، هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم، غير از مالي که خارج از خانه، ملک من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم ميگذرد. من به امامت اين شخص معتقدم که آن چه در دلم بود، دانست و خداوند، دعايش را دربارهام مستجاب کرد.» (23)
ميگويم: اي خردمند! نگاه کن چگونه امام هادي عليه السلام دعاي اين مرد را پاداش داد به اين که در حق او دعا کرد، با اين که در آن هنگام او از اهل ايمان نبود، پس آيا چگونه درباره حضرت صاحب الزمان عليه السلام فکر ميکني؟ به گمانت اگر برايش دعا نمايي، او دعاي خير در حقت نميکند، با اين که تو از اهل ايمان هستي؟ نه! سوگند به آن که انس و جن را آفريد، بلکه آن جناب براي اهل ايمان دعا ميکند، هر چند که خودشان از اين جهت غافل باشند، زيرا که او، ولي احسان است .
در تاييد آنچه در اين جا ذکر شد، يکي از برادران صالح، برايم نقل کرد که امام زمان عليه السلام را در خواب ديده، آن حضرت، به او فرمودهاند:
«من براي هر مؤمني که پس از ذکر مصائب سيدالشهداء، در مجالس عزاداري، دعا کند، دعا ميکنم.»
از خداوند توفيق انجام دادن اين کار را خواهانيم که البته او مستجاب کننده دعاها است. (24)
7- آمين بر دعاهاي دوستداران خود
امام مهدي(عج) بر دعاهاي ما «آمين» ميگويد. امام علي عليه السلام به زميله ميفرمايد: اي زميله! هيچ مؤمني نيست که بيمار شود، مگر اين که به مرض او مريض ميشويم، و اندوهگين نشود مؤمني، مگر اين که به خاطر اندوه او، اندوهگين گرديم، و دعايي نکند مگر اين که براي او آمين گوييم، و ساکت نماند مگر اين که برايش دعا کنيم. (25)
يکي از برادران صالح، برايم نقل کرد که امام زمان عليه السلام را در خواب ديده، آن حضرت، به او فرمودهاند:
«من براي هر مؤمني که پس از ذکر مصائب سيدالشهداء، در مجالس عزاداري، دعا کند، دعا ميکنم.»
8- نامههاي امام زمان(عج)
(مثل نامه به شيخ مفيد، سيد ابوالحسن اصفهاني و ...)
«انه قد اذن لنا في تشريفک بالمکاتبة. هذا کتابنا اليک ايها الاخ الولي.» «هذا کتابنا باملائنا و خط ثقتنا. هذا کتاب اليک ... ولا تظهر علي خطنا الذي سطرناه.» (26) «ارخص نفسک واجعل مجلسک في الدهليز واقض حوائج الناس، نحن ننصرک» ؛ «خودت را براي مردم ارزان کن و در دسترس قرار بده، محل نشستنت را در دهليز خانهات انتخاب کن، تا مردم، سريع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجتهاي مردم را بر آور. ما ياريات ميکنيم.» (27)
9- عيادت
داستانهاي متعددي از عيادت حضرت حجت (عج) از دوستداران خود در کتابها نوشته شده است . از جمله آنها عيادت حضرت، از حاج ملاعباس تربتي و حاج سيد عبدالله رفيعي است. (28)
10- تشييع
امام زمان عليه السلام، در تشييع جنازه برخي دوستداران مخلص خود، شرکت ميکند. در اين مورد، نمونههاي فراواني است:
حضرت آية الله امامي کاشاني، در جلسه سوم مجلس ختمي که در «مسجد اعظم قم»، از طرف اساتيد حوزه علميه قم برگزار شده بود، در سخنراني خود فرمودند: يکي از افرادي که مورد وثوق است و گاهي اخباري را در دسترسم قرار ميدهد، گفت: «به منظور شرکت در تشييع جنازه حضرت آية الله العظمي گلپايگاني(ره) از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبي عليه السلام رسيدم. در آن جا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت (ارواحنا فداه)، برخورد کردم. آنان به من گفتند: «امام زمان عليهالسلام در مسجد امام حسن عسکري عليه السلام تشريف دارند، برو آقا را ملاقات کن.» با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسکري عليه السلام رساندم و وارد مسجد شدم . در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من متوجه شدم که حضرت با سي نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند . اقتدا کردم. بعد از نماز، امام زمان(عج) فرمودند: «ما از همين جا تشييع ميکنيم ... .» از مسجد خارج شديم و دنبال جمعيت، با آقا رفتيم تا به صحن رسيديم.» (29)
مرحوم آية الله سيد محمدباقر مجتهد سيستاني، پدر آية الله العظمي حاج سيد علي سيستاني (دامتبرکاته)، در مشهد مقدس، براي آن که به محضر امام زمان(عج) شرفياب شود، ختم زيارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدي از مساجد شهر آغاز ميکند .
ايشان ميفرمود: «در يکي از جمعههاي آخر، ناگهان، شعاع نوري را مشاهده کردم که از خانهاي نزديک به آن مسجدي که من در آن مشغول به زيارت عاشورا بودم، ميتابيد . حال عجيبي به من دست داد و از جاي برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم . خانه کوچک و فقيرانهاي بود که از درون آن، نور عجيبي ميتابيد. در زدم . وقتي در را باز کردند، مشاهده کردم که حضرت وليعصر امام زمان عليه السلام، در يکي از اتاقهاي آن خانه، تشريف دارند و در آن اتاق، جنازهاي را مشاهده کردم که پارچهاي سفيد روي آن کشيده بودند .
وقتي که من وارد شدم و اشکريزان سلام کردم، امام زمان(عج) فرمودند: «چرا اين گونه به دنبال من ميگردي و اين رنجها را متحمل ميشوي؟! مثل اين باشيد (اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بيايم.» بعد فرمود: «اين، بانويي است که در دوره بي حجابي (دوران رضاخان پهلوي)، هفت سال از خانه بيرون نيامد تا مبادا نامحرم او را ببيند.» (30) و (31)
پينوشتها:
1- مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين .
2- بحار الانوار، ج 53، ص 11 .
3- دعاي ندبه .
4- روزگار رهايي، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10)
5- الامام الامين الرفيق و الولد الشفيق، و الاخ الشقيق، و الاخ الشفيق، و کالام البرة بالولد الصغير مفزع العباد ...؛ امام، امين و دوست است، و پدر مهربان و برادر همزاد است، و مانند مادري مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است. (تحف العقول، ص 324)
6- ان رحمة ربکم وسعت کل شيء و انا تلک الرحمة.(بحارالانوار، ج 53، ص 11)
7- ر.ک: آيه 105 از سوره توبه و روايت ذيل آن .
8- حاج آقا فخر، از صالحاني بود که چند سال پيش، در قم، از دار دنيا رحلت کرد .
9- سيري در آفاق (زندگينامه حضرت آيةالله العظمي بهاءالديني، ص 374 .)
10- نامه به شيخ مفيد .
11- تفسير نمونه، ج 27، ص 186 .
12- نامه حضرت به شيخ مفيد/ بحارالانوار، ج 53، ص 175، 176 .
13- داستان حاج علي بغدادي، (النجم الثاقب، حکايت ... ؛ مفاتيح الجنان در زيارت کاظمين .)
14- داستان حاج علي بغدادي، النجم الثاقب، حکايت ...؛ مفاتيح الجنان .)
15- داستان علامه بحرالعلوم، (عنايات حضرت مهدي عليه السلام به علما و طلاب، محمدرضا باقي اصفهاني، ص 262 .)
16- توجهات وليعصر عليه السلام به علما و مراجع تقليد، عبدالرحمن باقرزاده بابلي، ص 84 .
17- ر . ک: ترجمه مکيال المکارم، ج 1، ص 341- 342 .
18- مکيال المکارم، ج 2، ص 94 و 53 .
19- مکيال المکارم، ج 1، ص 94 و 53 .
20- مهج الدعوات، 302 .
21- نساء: 86 .
22- تفسير القمي، ج 1، ص 145 .
23- الخرائج، باب حادي عشر في معجزات الامام علي بن محمد الهادي عليه السلام .
24- ترجمه مکيال المکارم، ج 1، ص 447 - 449 .
25- مشارق الانوار، ص 452/ مکيالالمکارم، ج 1، ص 163 .
26- ر . ک: احتجاج، طبرسي، ج 2، ص 323 .
27- آثار الحجة، ج 1، ص 134/ عنايات حضرت مهدي(عج) به علما و طلاب، ص 141 . و نيز حکايت 62 و 63 از کتاب عنايات حضرت ... ، ص 142 و 143 .
28- عنايات حضرت مهدي ... ، ص 349 360 .
29- شيفتگان حضرت مهدي، ج 2، ص 137 .
30- شيفتگان حضرت مهدي عليه السلام، ج 3، ص 158 .
31- و نيز ر . ک: عنايات حضرت مهدي(عج)، ص 361 - 370 .
منبع:
مجله انتظار، ش 5 ، مسعود پورسيد آقايي .